حرف های یواشکی
در لحظه زندگی کن
کتابخانه شیشه های مات داشت،
دقیقا همان شیشه ماتی که پنجره اتاق من هم داشت.
یک فضای چند ده متری بود که بیست و اندی میز در خودش جای میداد.
مارا با یک لایه نازک شیشه مات از هم جدا کرده بودند.
تصویر دقیقی از همدیگر نداشتیم،مات بود دیگر،مانع دید میشد.
میتوانستم حدس بزنم یک نفر با مانتو و مقنعه مشکی آن سمت شیشه مات های لعنتی نشسته و برای کنکور درس میخواند،
تنها راه ارتباطمان یک در سفید بود که هر سی دقیقه به دست مسئول کتابخانه باز میشد،
باز میکرد و میرفت_کاملا می بست،یک اپسیلون هم باز نمی ماند،حتی یک بار هم نشد در را روی هم بگذارد،کاملا می بست.
دلم میخواست از جایم بلند شوم و جلویش راست راست قد علم کنم که آخر زنیکه حسابی:اگر چند ثانیه آن طرف شیشه را ببینم آسمان به زمین می آید؟
تنها امیدم برای دیدنش یک بیست ثانیه بود که از آمدن مادرش شروع میشد و با بیرون رفتنش از کتابخانه_وارد خیابان آن طرفی شدنش_سوار شدن در ماشین مادرجانش پایان می یافت.
خیرسرم آمده بودم درس بخوانم،کارم شده بود دیدزدن خیابان از پنجره کوچک کتابخانه که نکند مادرش بیاید و من نتوانم از آن بیست ثانیه استفاده کنم،نتوانم صورتش را ببینم و هزاران نتوانم دیگر.
خلاصه این که هر روز به جای درس خواندن برای همان ثانیه ها برنامه میریختم.
این شد که در رشته مورد علاقه ام قبول نشدم،خدا میداند اگر آن شیشه مات کتابخانه نبود و من برای دیدنش اینقدر به دردسر نمی افتادم الآن داشتم در دانشگاه تهران پزشکی میخواندم یا شاید هم بزرگترین نویسنده قرن شده بودم،همه بدبختی هایم تقصیر همان شیشه های مات بود.
آن قدر به شیشه پنجره کتابخانه تکیه دادم که بالاخره ترک برداشت،خسارتش را تمام و کمال گرفتند.
بعدها فهمیدم همان مانتو و مقنعه مشکی ای که آنطرف درس میخواند هم شیشه پنجره خودشان را شکسته،
نمیدانم چرا؟
دوستم میگفت پنجره شان به مسیر رفت و آمد تو دید دارد،قصدش چه بود هنوز معلوم نیست،یک روز شیشه های مات نازک بزرگی که مارا از هم جدا میکرد را هم شکست،مسئول کتابخانه اخراجش کرد،از آن جا رفت دیگر ندیدمش.
یک بار بچه های دانشگاه پرسیدند از چه چیز بیشتر تنفر داری؟گفتم شیشه های مات دانشگاه...
گفتند خل شده ام ...
فقط خندیدند..






نوع مطلب :
برچسب ها : کنکور، مسئول کتابخانه، در سفید، راه ارتبطمان،
لینک های مرتبط :

دوشنبه 11 مرداد 1395 :: نویسنده : پوریا
پنجشنبه 22 تیر 1396 04:57 ق.ظ
Heya i'm for the primary time here. I came across this board and
I to find It truly helpful & it helped me out much.
I hope to provide something again and help others such as you aided me.
سه شنبه 13 تیر 1396 02:52 ق.ظ
Wonderful blog! I found it while searching on Yahoo News. Do you have any tips on how to get listed in Yahoo News?

I've been trying for a while but I never seem to get
there! Thanks
یکشنبه 11 تیر 1396 12:27 ق.ظ
What's up, this weekend is good in support of me, for the reason that this time i am reading this great educational post here at my
residence.
یکشنبه 4 تیر 1396 03:11 ق.ظ
I leave a response each time I especially enjoy a post on a site or I have something to
valuable to contribute to the conversation. Usually
it is a result of the passion displayed in the post I looked at.
And after this article حرف های یواشکی - شیشه
های مات دانشگاه!. I was actually excited enough to write a thought ;
) I do have a few questions for you if you tend not to mind.
Could it be simply me or do a few of the responses come across like left by brain dead individuals?
:-P And, if you are writing on additional social sites, I'd like to follow anything new you have to post.
Could you make a list the complete urls of all your public pages like your linkedin profile, Facebook page or
twitter feed?
دوشنبه 22 خرداد 1396 01:06 ب.ظ
May I simply just say what a comfort to uncover somebody that truly knows what they're discussing on the web.
You certainly realize how to bring an issue to light and make
it important. A lot more people must look at this and understand this side of your story.
I can't believe you aren't more popular given that
you definitely have the gift.
یکشنبه 21 خرداد 1396 06:43 ق.ظ
First of all I would like to say wonderful blog!

I had a quick question which I'd like to ask if
you do not mind. I was interested to find out how you center yourself and clear your thoughts before writing.
I've had a difficult time clearing my mind in getting my ideas out there.

I do enjoy writing but it just seems like the first 10 to
15 minutes are generally lost simply just trying to figure out how to begin. Any ideas or tips?
Appreciate it!
پنجشنبه 18 خرداد 1396 09:17 ب.ظ
Hurrah! In the end I got a weblog from where I be
able to truly take useful information regarding my study and
knowledge.
چهارشنبه 3 خرداد 1396 12:26 ب.ظ
I’m not that much of a internet reader to be honest but
your sites really nice, keep it up! I'll go ahead and bookmark
your website to come back down the road. Many thanks
سه شنبه 2 خرداد 1396 09:24 ب.ظ
constantly i used to read smaller posts which also clear their motive,
and that is also happening with this paragraph which I am reading at this time.
دوشنبه 28 فروردین 1396 10:34 ق.ظ
Incredible story there. What happened after?

Thanks!
چهارشنبه 23 فروردین 1396 11:16 ب.ظ
What's up, yup this paragraph is truly nice and I have learned lot of things from it
on the topic of blogging. thanks.
پنجشنبه 14 مرداد 1395 10:55 ب.ظ
چه داستان کوتاه جالبی
دوشنبه 11 مرداد 1395 05:37 ب.ظ
ما را وصل كرده اند به دلتنگی
دست و پایمان را بسته اند
كه هر لحظه قلبمان از جایش جدا شـود
و منتظر دیداری دوبـاره باشد
ما را به ثانیه ها گره زده اند
كه دوری را هر ثانیه هزار بار به صورتمـان بكـوبند
دوری و درد و دلهره
دلتنگی و بودن و دور بودن
عشق تفسیـر عجیبی ست از دوست داشتنت
وقتی دیوانه وار دوستت دارم...!
پوریا سلام خیلی قشنگ بود ممنون که سر زدین
دوشنبه 11 مرداد 1395 05:20 ب.ظ
سلام عزیز خوبی؟ مطالب وبلاگتو دیدم بسیار زیبا بود معلومه که وقت گذاشتی .من یه پیشنهاد داشتم که واسه وبلاگ جفتمون خوبه اونم اینکه به وب سایت منم سر بزنی و باهم تبادل لینک داشته باشیم از این به بعد مثل دو تا دوست خوب واسه هم میشیم بعد از اینکه لینک کردی خبرم کن تا با افتخار لینکت کنم
پوریا سلام باشه حتما
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


این روزا هیشکی جرات نمیکنه عاشق بشه بس که عشقای الکی زیاد شده...
بس که آدما بی احساس که نه ولی حوصله شکسته شدن ندارن
البته این وسط نباید زحمت اون دوستانی رو که عاشقی و دوست دارم رو بازی میدوننن فراموش کرد!!

آبجیا...داداشا... به گند نکشید دوست داشتن رو "نه"ای که از سر دوست نداشتنه هضمش خیلی راحت تر از دورغایی که بعد از چند سال رابطه مثلا عاشقانه میفهمیم پس...
به گند نکشید دوست داشتن را...

مدیر وبلاگ : پوریا
نویسندگان
نظرسنجی
خوشحال میشم اگه نظرتون رو درمورد وبلاگم بگین.ضمنا هر انتقاد یا پیشنهادی هم دارین برام کامنت بذارین








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی