تبلیغات
حرف های یواشکی - ذهن مشغول
حرف های یواشکی
در لحظه زندگی کن
ذهن مشغول

ما یه روز تصمیم گرفتیم با چندتا از دوستای پدرم به مدت پنج روز بریم سفر،
بعد از کلی برنامه ریزی وسیله هارو جمع و جور کردیم و حدود ساعت سه بعد از ظهر زدیم به راه، چند ساعتی توی مسیر بودیم که یکدفعه مامانم گفت فکر کنم وقتی کتریِ آبِ جوش رو از روی گاز برداشتم زیر گاز رو خاموش نکردم و باز مونده،
همه ی مارو نگران کرد با این حرف
بابام گفت به احتمال زیاد اشتباه میکنی، بد به دلت راه نده، اما فقط گفت به احتمال زیاد و مطمئن نبود!
حتی وقتی مادرم ازش پرسید بعد از اینکه سیگارت رو کشیدی پنجره ی آشپزخونه رو بستی یا نه حرفی نزد.
مادرم همش دلشوره داشت ، میگفت اگه شعله روشن مونده باشه چی؟ اگه باد بزنه و شعله رو خاموش کنه ، اگه یموقع گاز قطع بشه و دوباره وصل بشه و شیر گاز باز مونده باشه ساختمون میره رو هوا،
خلاصه نگرانی پشت نگرانی
همگی دلشوره گرفتیم و نمیتونستیم از مسیر لذت ببریم که بالاخره یه جا بابام فرمون رو کج کرد و دور زد و برگشتیم به طرف خونه،
رفتیم و دیدیم بله، شیر گاز رو نبسته بودیم و احتمال انفجار و هر اتفاق دیگه ای وجود داشته.
وقتی برگشتیم خونه دیگه شب شده بود و خسته بودیم و تصمیم گرفتیم فردا صبح دوباره راه بیفتیم بریم.
پنج روزمون شد چهار روز و یک روزمون رو از دست دادیم اما باقی اون چهار روز رو لذت بردیم، بدون هیچ فکری و با خیال راحت خوش گذروندیم.
حالا فکر کن اگه برنگشته بودیم خونه و مسیر رو ادامه میدادیم و میرفتیم چه اتفاقی میفتاد؟
شایدم هیچ اتفاقی نمیفتاد اما همش فکرمون درگیر بود، نصف ذهنمون مشغولِ اون شعله ی گاز بود که نبسته بودیم. احتمال انفجار، احتمال آتش سوزی و هزار یک احتمال دیگه که راحتمون نمیذاشت.
درسته که همش احتمال بود، اما همین احتمالات و درگیری ذهنی باعث میشد از لحظاتی که توی سفر بودیم لذت نبریم.
جالب اینکه وقتی رسیدیم اونجا یکی از دوستای پدرم گفت منم فکر کنم درِ خونه رو قفل نکردم و همه ی خانواده شون تا پایان سفر نگران بودن که نکنه دزد خونشون رو بزنه و مدام فکرشون درگیر بود.
میدونی خیلی از آدمای این شهر یه درِ نبسته، یه شیرِ گازی که باز مونده توی گذشته شون دارن که رهاشون نمیکنه
و نمیتونن با فکر آزاد زندگی کنن!
یه گذشته ای که همیشه، حتی توی بهترین لحظات عمرشون اونارو به فکر فرو میبره.
یه گذشته ای که با خودشون تموم نکردن و هیچ وقت راحتشون نمیذاره، یه دری که باز مونده و برنگشتن قفلش کنن!







نوع مطلب :
برچسب ها : احتمال، فکر آزاد، فکر گذشته، بهترین لحظات عمر،
لینک های مرتبط :

دوشنبه 2 مرداد 1396 :: نویسنده : پوریا
پنجشنبه 23 شهریور 1396 08:12 ق.ظ
Write more, thats all I have to say. Literally, it seems
as though you relied on the video to make your point.
You clearly know what youre talking about, why throw away your intelligence on just posting videos to
your weblog when you could be giving us something enlightening
to read?
شنبه 18 شهریور 1396 06:49 ق.ظ
whoah this weblog is wonderful i love reading your posts.
Stay up the great work! You know, many individuals are hunting round for this info, you can aid them greatly.
شنبه 14 مرداد 1396 03:52 ق.ظ
Hi, i feel that i saw you visited my weblog thus i got here to return the desire?.I am trying to
to find things to enhance my site!I assume its
good enough to make use of some of your ideas!!
شنبه 7 مرداد 1396 03:00 ب.ظ
It's a shame you don't have a donate button! I'd without a doubt donate to this brilliant blog!

I suppose for now i'll settle for bookmarking and adding your RSS feed to my Google account.
I look forward to brand new updates and will share this site with
my Facebook group. Chat soon!
پوریا hi thanks to your visit and your boon
جمعه 6 مرداد 1396 08:42 ب.ظ
Yesterday, while I was at work, my cousin stole my iPad and tested to see if it can survive a
25 foot drop, just so she can be a youtube sensation. My iPad is now destroyed and she has 83 views.
I know this is entirely off topic but I had to share it with someone!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


این روزا هیشکی جرات نمیکنه عاشق بشه بس که عشقای الکی زیاد شده...
بس که آدما بی احساس که نه ولی حوصله شکسته شدن ندارن
البته این وسط نباید زحمت اون دوستانی رو که عاشقی و دوست دارم رو بازی میدوننن فراموش کرد!!

آبجیا...داداشا... به گند نکشید دوست داشتن رو "نه"ای که از سر دوست نداشتنه هضمش خیلی راحت تر از دورغایی که بعد از چند سال رابطه مثلا عاشقانه میفهمیم پس...
به گند نکشید دوست داشتن را...

مدیر وبلاگ : پوریا
نویسندگان
نظرسنجی
خوشحال میشم اگه نظرتون رو درمورد وبلاگم بگین.ضمنا هر انتقاد یا پیشنهادی هم دارین برام کامنت بذارین








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی